قهقه

لغت نامه دهخدا

قهقه. [ ق َ ق َه ْ ] ( اِ ) خنده به آواز بلند. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
- قهقه شیشه؛ کنایه از قلقل شیشه. ( آنندراج ):
قهقه شیشه طبل کوچ زند
بر سر هوش خیمه اندازد.محمد عرفی ( از آنندراج ).رجوع به قهقهه شود.
قهقه. [ ق َ ق َ ] ( اِخ ) نام جایی است در ولایت طوس. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) قهقهه: قهقهی زد ( بلبل ) از سر درد فراق زار نالید از هجوم اشتیاق...
نام جایی است در ولایت طوس

جمله سازی با قهقه

💡 ز هرزه خندی گل غنچه بی دماغ شده است ز دست قهقه مینا دل ایاغ پرست

💡 نشد از خنده ظاهر دل پرخون شادان تلخی باده کم از قهقه مینا نشود

💡 بیدل تأملی که درین بزم شیشه را یکسر صدای ریختن اشک قهقه است

💡 امل به قهقه خندد چو شیشه از شادی چو تو به مجلس عشرت به دست گیری جام

💡 می خورم خون جگر بی قهقه مینا مدام بادهٔ لعلی بیاد نوشخندی می زنم

💡 خنده بیجاست برق گریهٔ بی اختیار اشک تلخ و قهقه مینا به هم پیوسته است

مصروف یعنی چه؟
مصروف یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز