پیرپرور

لغت نامه دهخدا

پیرپرور. [ پی پ َ رْ وَ ] ( نف مرکب ) پرورنده پیر. خردمند کامل:
پیرپرور دایه لطف تو است آن کو نکرد
هیچ دانا را ز طفلی تا بپیری شیر باز.سوزنی.|| ( ن مف مرکب ) پرورده پیر. مربای پیر. پرورش یافته پیر.

جمله سازی با پیرپرور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 منه دست تهی از سیم و از زر به جز در دست پیر پیرپرور

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران