قسو

لغت نامه دهخدا

قسو. [ ق َس ْوْ ] ( ع مص ) سخت و درشت گردیدن. || ناسره گشتن. گویند: قسا الدرهم. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || تاریک شدن. گویند: قسا اللیل؛ اظلم. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

سخت و درشت گردیدن یا ناسره گشتن

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۷(بار)
قَسْو و قَسْوَة و قَساوَة به معنی سنگدلی است «قساَ قَلْبُهُ قَسْواً...: صَلُبَ وَ غَلُظَ» راغب گوید: اصل آن از «حَجَرٍ قاسٍ» است یعنی سنگ سخت. طبرسی فرموده: قَسْوَة رفتن نرمی و رحمت است از دل و صلابت هر چیز را قَسْوَة گویند.. سپس دلهای شما مانند سنگها سخت و یا از آن سختتر گردید.. دلهای آنها را سخت کردیم.

جمله سازی با قسو

💡 همانطور كه فضول طعام مميت است، فضول كلام نيز از قلب قاسى برخيزد ازرسول الله (صلى الله عليه وآله ) روايت است كه: لا تكثروا الكلام تغير ذكر الله؛ فان كثره الكلام بغير ذكر الله قسو القلب ان ابعد الناس من الله القلب القاسى؛