لغت نامه دهخدا
فیروزه چرخ. [ زَ / زِ چ َ ] ( اِ مرکب ) پیروزه چرخ. ( فرهنگ فارسی معین ). آسمان. فلک. فیروزه چادر. فیروزه ایوان. رجوع به این کلمات شود.
فیروزه چرخ. [ زَ / زِ چ َ ] ( اِ مرکب ) پیروزه چرخ. ( فرهنگ فارسی معین ). آسمان. فلک. فیروزه چادر. فیروزه ایوان. رجوع به این کلمات شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود بر طاق عدم حقه فیروزه چرخ عشق آن روز که واکرد سر راز به من
💡 به فیروزی دو ماهی باش ز آن سوی که تا فیروزه چرخ آرد بتو روی