فرامش شدن

لغت نامه دهخدا

فرامش شدن. [ ف َ م ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فراموش شدن. از یاد رفتن:
هرگز فرامشت نشود دفتر خلاف
با دوستان چنین که تو تکرار میکنی.سعدی.گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
میروی و مقابلی غایب و درتصوری.سعدی.و رجوع به فرامش شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) از یاد رفتن ٠

جمله سازی با فرامش شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بستن دل جز به تو، هست به چشم خرد کعبه فرامش شدن، رو به صنم داشتن

ساخره یعنی چه؟
ساخره یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز