فراض

لغت نامه دهخدا

فراض. [ ف ِ ] ( ع اِ ) جامه. گفته میشود: ما علیه فراض ٌ؛ یعنی بر او جامه ای نیست و نیز گویند چیزی از جامه است. ( اقرب الموارد ). رجوع به فراص شود. || دهانه جوی. ( اقرب الموارد ). || ج ِ فرض. ( اقرب الموارد ). رجوع به فرض و فروض شود.
فراض. [ ف ِ ] ( اِخ ) جایی بین بصره و یمامه در نزدیکی فُلَیْج، از دیار بکربن وائل. ( معجم البلدان ).
فراض. [ ف ِ ] ( اِخ ) تخوم شام و عراق و جزیره را گویند که در سمت مشرق فرات واقع شده است. خالدبن ولید به این مکان آمد و سپاهیان روم و عرب در اینجا به هم رسیدند، واقعه ای بسیار بزرگ رخ داد و گویند صدهزار تن در آن به قتل رسیدند و سرانجام خالد به حیره بازگشت. ( معجم البلدان ). شهری در حدود شام بر ساحل فرات. ( یادداشت به خط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

شهری در حدود شام بر ساحل فرات

جمله سازی با فراض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 423- ابواء، شهركى بود در 23 ميلى مدينه و جزء نواحى فراض كه آرامگاه آمنه،مادر پيغمبر(ص )، در آنجاست. ودان نيز شهركى بود در شش ميلى ابواء و از محله هاىجحفه. معجم البلدان حموى.

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز