لغت نامه دهخدا
فراخ چشم. [ ف َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) اَعْیَن. آنکه چشمی بزرگ و گشاده دارد. ( یادداشت بخط مؤلف ): واشق مردی بود معتدل بالا و فراخ چشم. ( مجمل التواریخ و القصص ).
فراخ چشم. [ ف َ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) اَعْیَن. آنکه چشمی بزرگ و گشاده دارد. ( یادداشت بخط مؤلف ): واشق مردی بود معتدل بالا و فراخ چشم. ( مجمل التواریخ و القصص ).
ویژگی آن که چشمان بزرگ و گشاده دارد.
( صفت ) آنکه داری چشمی بزرگ و گشاده است اعین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه بخواه زن گندم گون فراخ چشم سياهچشم بررگ سر ميانه بالا پس اگر نخواهيش بيا مهر رااز من بگير.
💡 تکیه زدگان بر سریرهای بهم پیوسته و تزویج کردیم ایشان را با حوران فراخ چشم
💡 و تزویج کردیم ایشان را با حوران فراخ چشم