لغت نامه دهخدا
فابس. [ ب ِ ] ( لاتینی،اِ ) فاباس. فابش. باقلا. ( ناظم الاطباء ). از لاتینی فابس. ( حاشیه برهان چ معین ). باقلی. || زاج. ( فهرست مخزن الادویه ).
فابس. [ ب ِ ] ( لاتینی،اِ ) فاباس. فابش. باقلا. ( ناظم الاطباء ). از لاتینی فابس. ( حاشیه برهان چ معین ). باقلی. || زاج. ( فهرست مخزن الادویه ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این گونه جانوری جزو راسته بزرگ جورپایان است که گونههای بسیاری را شامل میشود. جورپای فابس یک گونه کوچک با بدنی در به اندازه ۲٫۵ میلیمتر میباشد. بدن این حیوان کمی خشک و برشته است.