لغت نامه دهخدا
غلطاندازی. [ غ َ ل َ اَ ] ( حامص مرکب ) غلطانداز کردن. فریبندگی:
از غلطاندازی دوران مشو غافل که چرخ
میشمارد اختر تابان چراغ دور را.طالع ( از آنندراج ).رجوع به غلطانداز شود.
غلطاندازی. [ غ َ ل َ اَ ] ( حامص مرکب ) غلطانداز کردن. فریبندگی:
از غلطاندازی دوران مشو غافل که چرخ
میشمارد اختر تابان چراغ دور را.طالع ( از آنندراج ).رجوع به غلطانداز شود.
۱ - عمل و حالت غلط انداز ۲ - فریبندگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غلط اندازی حسن است که آب حیوان پرده بر روی خود از موج سراب اندازد
💡 از غلط اندازی فلک عجبی نیست چشمه حیوان گر از سراب برآید