جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نيز از سلمان فارسى نقل شده است: روزى امير المؤ منين عليه السلام به من فرمود: اىسلمان ! آيا دوست دارى رفيقت را ببينى ؟ عرض كردم: بلى يا امير المؤ منين ! آن حضرتلب هاى خود را حركت داد ناگهان ديدم ملائكه غلاظ و شداد فردى را مى آوردند در حالىكه زنجيرهايى از آن در گردنش بود و آتش از بينى او بيرون مى آمد و سرش به سوىآسمان بلند و دود او را احاطه كرده بود.
💡 پس عبدالرحمان يكايك اعضاى شورا را سوگندهاى غلاظ و شداد داد و از ايشان عهد وپيمان گرفت كه اگر او با يكى از آنها بيعت كند، نه تنها با انتخابش مخالفت نكنند،بلكه اگر كسى هم با او و انتخابش مخالفت كرد، وى را تنها نگذارند و از او پشتيبانىنمايد. آنان نيز بر همان قرار سوگند خوردند. پس عبدالرحمان پيش آمد و دست على (ع )را در دست گرفت و به او گفت:
💡 پس به نزديك امير المؤمنين عليه السلام آمدم و قدرى آب بر وى زدم. چشم باز كرد ومرا ديد كه مى گريستم. گفت: يا ابا الدرداء! چون بودى كه اگر مرا ديدى بهحسابگاهم مى بردندى و فرشتگان غلاظ و شداد(113) گرد من گرفته، دوستان مرافرو گذاشته، اهل جمع را بر من رحمت آمدى آنجا رحمت تو بيشتر بودى.
💡 در هفته سيم محصلين غلاظ و شداد تعيين نموده به انواع تعذيب و شكنجه كه تا يك هفته وصول شود والا مرا به قتل رسانند و به هيچ وجه مرا اداء آن وجه مكن نبود.