لغت نامه دهخدا
غل جامعه. [ غ ُ / غ ُل ْ ل ِ م ِ ع َ / ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قسمی غل که گردن و دست و دوپای در بند دارد. غل که گردن و دست و پای را ببندد. رجوع به غُل شود.
غل جامعه. [ غ ُ / غ ُل ْ ل ِ م ِ ع َ / ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) قسمی غل که گردن و دست و دوپای در بند دارد. غل که گردن و دست و پای را ببندد. رجوع به غُل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فاطمه ى زهرا - عليها السلام - با همان وصيتى كه كرد شبانه دفن شود،(81) پيروز شد و پيروز است. بعد از شهادت حضرت حسين بن على - عليهماالسلام،حضرت زينب عليها السلام - در اسارت آن چنان مردانه خطبه مى خواند كه گويى در تختسلطنت قرار دارد. امام سجاد - عليه السلام - درحال اسارت و در حالى كه غل جامعه (82) به گردن داشت، بهسايل شاهانه كمك مى كند. ما چنين بزرگان ( مرد و زن ) داريم كه همه چيز ما از آن هاست،ولى گويا آن ها را نداريم !
💡 عبدالملك به او خوشامد گفت و گفت: اى ابواميه اينجا بيا و او را روى تخت كنار خودنشاند و مدتى طولانى با او سخن گفت. آنگاه به غلام خود اشاره كرد كه شمشير عمرو رابگيرد، عمرو گفت: (انا لله و انا اليه راجعون ) عبدالملك گفت: آيا متوقعهستى همراه من روى تخت من بنشينى و شمشير هم داشته باشى ؟ شمشير از او گرفته شد.عبدالملك به او گفت: اى ابواميه هنگاميكه مرا خلع كردى سوگند خوردم كه اگر چشم منبر تو افتاد و من حاكم بودم تو را در غل جامعه بگذارم. بنى مروان گفتند البته سپس اورا آزاد مى كنى. گفت: آرى و شايد هم اين كار را نسبت به او انجام ندهم، بنى مروان بهعمرو گفتند: بگذار سوگند امير مؤ منان عملى شود. عمرو گفت: خداوند سوگندت رابرآورد. عبدالملك غل جامعه را از زير فرش خود بيرون فرش خود بيرون آورد و بهغلامش گفت بر دست و گردن عمرو بنه و غلام چنان كرد.