غامره
مترادفها
فراگیر، پوشاننده، غرقکننده
متضادها
اندک، کم، محدود
لغت نامه دهخدا
( غامرة ) غامرة. [ م ِ رَ ] ( ع ص ) تأنیث غامر. مغموره. || خرمابن که محتاج آب پاشی نباشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نخلی که به آبیاری نیاز نداشته باشد. ( از تاج العروس ).