لغت نامه دهخدا
عیشم. [ ع َ ش َ ] ( ع ص ) نان خشک.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): خبز عیشم؛ نان خشک یا نان فاسد و تباه شده. ( از اقرب الموارد ).
عیشم. [ ع َ ش َ ] ( ع ص ) نان خشک.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): خبز عیشم؛ نان خشک یا نان فاسد و تباه شده. ( از اقرب الموارد ).
نان خشک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صلای باده ی عیشم زمانه داد سلیم روم به خانه ی دشمن به خونبها خوردن
💡 زین پس مباد چشمم بیطلعت تو روشن زین پس مباد عیشم بیخدمت تو خرم
💡 آن حنایی پنجهام کز دامن هر برگ گل نوبهار رنگ عیشم را خزانی میشود
💡 در دست فتنه طره عقلم مشوش است وز خون دیده چشمه عیشم مکدرست
💡 عیشم از آغاز عرض کلفت انجام دید باده جز یاد شکستن نیست تا مینا شدم
💡 بام دیرم ز پی کسب هوا به که فلک بزم عیشم ز بر بام مسیحا ببرد