عیس
لغت نامه دهخدا
عیس. [ ع َ ] ( ع مص ) گشنی کردن ِ گشن ماده شتر را. ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
عیس. [ ع َ ] ( ع اِ ) آب گشن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ماءالفحل، و آن کشنده است زیرا خطرناک ترین سم است. ( از تاج العروس ).
عیس. ( ع اِ ) شتران سپید سرخ موی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). شتران سپیدرنگ، که با سپیدی آنها رنگ بور یا تیرگی ناآشکاری مخلوط باشد. و گویند که آن از انواع نیکوی شتر است. ( از اقرب الموارد ). یکی نر آن أعیس و یکی ماده آن عَیساء است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || گاهی ازین لفظ، قافله مراد باشد. ( آنندراج ).
عیس. ( اِخ ) ( دسکره ٔ... ) از طسوج جبل است، در ناحیه قم. ( از تاریخ قم ص 118 ).
عیس. [ ع َ ی َ ] ( ع اِ ) رنگ عیس. ( از اقرب الموارد ). عیسة. رجوع به عیس [ عی ] و عیسة شود.
فرهنگ فارسی
رنگ عیس عیسه
جمله سازی با عیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۹۳۵ میلادی این پروژه پایان یافت و مراسم افتتاح آن در روز عروج عیسی در سال ۱۹۳۶ بود.
💡 مرد چون عیسی مریم باید اندر راه صدق تا بداند قدر حرف و آیت انجیل را
💡 من عیسی آن ماهم، کز چرخ گذر کردم من موسی سرمستم،کالله درین ژندهست
💡 از نگاهی میدهد جان چشم او عشاق را نرگس بیمار اینجا کار عیسی میکند
💡 کسی راکوشدی همدم دم جانبخش عیسی داد بهر قلبی که زد خاک رهش کامل عیاری شد
💡 محمد بن عیسی بن صورة بن شداد بن عیسی (محمد بن عیسی بن سوره بن شداد بن عیسی)