لغت نامه دهخدا
عیدزای. ( نف مرکب ) عیدزاینده. آنکه یا آنچه سبب جشن و عید شود. هرچه موجب پیروزی و فتح و شادی گردد:
زآن عیدزای گوهر شمشیر آبدار
شد آب بحر و آب شد از شرم گوهرش.خاقانی.
عیدزای. ( نف مرکب ) عیدزاینده. آنکه یا آنچه سبب جشن و عید شود. هرچه موجب پیروزی و فتح و شادی گردد:
زآن عیدزای گوهر شمشیر آبدار
شد آب بحر و آب شد از شرم گوهرش.خاقانی.
عید زاینده آنکه و آنچه سبب جشن و عید شود هر چه موجب پیروزی و فتح و شادی گردد
💡 ز آن عید زای گوهر شمشیر آب دار شد بحر آب و آب شد از شرم گوهرش