لغت نامه دهخدا
عیان بین. [ عیام ْ ] ( نف مرکب ) عیان بیننده. بیننده آنچه آشکار است. ظاهربین.
- چشم عیان بین؛ چشمی که آشکار چیزهای عینی را ببیند:
به چشم نهان بین عیان جهان را
که چشم عیان بین نبیند نهان را.ناصرخسرو.
عیان بین. [ عیام ْ ] ( نف مرکب ) عیان بیننده. بیننده آنچه آشکار است. ظاهربین.
- چشم عیان بین؛ چشمی که آشکار چیزهای عینی را ببیند:
به چشم نهان بین عیان جهان را
که چشم عیان بین نبیند نهان را.ناصرخسرو.
عیان بیننده بیننده آنچه آشکار است ظاهر بین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تانتابد اندر دل نوری از علی زاهد کی بدل عیان بینی رازهای پنهانی
💡 حکم عزرائیل و برهان مسیح در کف و تیغش عیان بینی به هم
💡 کلیموار عیان بین به طور سینهٔ او چو نور وادی ایمن فروغ ایمان را
💡 ترا اسرار کل گردد از آن فاش عیان بینی میان جان تو نقاش
💡 روی دلدار کی عیان بینی تا نخیزی تو از میان چون گرد
💡 از آن دم این دم تو میزند دم عیان بین تو مر این کلّ دمادم