عومه

مترادف‌ها

عوام، مردم، توده

لغت نامه دهخدا

( عومة ) عومة. [ م َ ] ( ع اِ ) کرمکی سیاه است که در آب شنا میکند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به اقرب الموارد شود. || نوعی از ماهی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج، عُوَم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با عومه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سارا عمر (کردی: سارا عومه‌ر؛ زادهٔ ۲۱ اوت ۱۹۸۶) رمان‌نویس، ستون‌نویس ساکن دانمارک است.

💡 در تحلیل‌های جامعه‌شناختی، معمولاً از واژه عومه برای اشاره به توده‌های بزرگ مردم که فاقد قدرت سیاسی یا اقتصادی هستند، استفاده می‌شود.

💡 حاکمان در دوران باستان همواره تلاش می‌کردند تا با سیاست‌های خاص خود، کنترل افکار و رفتارهای عومه را در جامعه حفظ کرده و مدیریت کنند.

💡 برخورد ناعادلانه با حقوق اولیه مردم می‌تواند باعث خشم و نارضایتی گسترده در میان عومه و ایجاد آشوب‌های اجتماعی در سراسر کشور شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران