عنان کش

لغت نامه دهخدا

عنان کش. [ ع ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آنکه عنان سوار را بکشد. ( آنندراج ). که عنان کشد. که عنان اسب کشیده دارد ایستادن را:
معجز عنان کش سخن توست اگرچه دهر
با هر فسرده ای به وفا همرکاب شد.خاقانی. || آهسته به راه رونده. || سخن به تأمل گوینده. ( آنندراج ). || که عنان از دست سوار بکشد. که عنان بستاند از دست سوار. سرکش. ( ناظم الاطباء ).
- عنان کش شدن؛ آهسته براه رفتن. ( ناظم الاطباء ).
- || در کارها تأمل کردن و بتأنی کار کردن. ( ناظم الاطباء ).
- عنان کش کردن؛ کشیدن عنان به قصد ایستادن. توقف کردن.
- عنان کش نکردن؛ توقف نکردن. درنگ نکردن: چون از آنجا کوچ کردند تا به کنار کش عنان کش نکردند. ( تاریخ جهانگشای جوینی ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) آن که عنان سوار را کشد.

جمله سازی با عنان کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون از قضا گریز تواند کسی که بود دست قضا عنان کش او هر کجا گریخت

💡 گرفته ز غارت همه بهر خویش عنان کش بگشتند تا شهر خویش

💡 همی رفت با او ملایک قرین عنان کش نشد تا بعرش برین

💡 دست از رکاب من بگسل محتشم که باز دولت عنان کشان بدری می‌کشد مرا

💡 شعله بر زد ز سینه آتش او جانب کعبه شد عنان کش او

💡 نیمروزان که وقتشان خوش شد دل سوی بحرشان عنان کش شد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران