عنان گیر

لغت نامه دهخدا

عنان گیر. [ ع ِ ] ( نف مرکب ) آنکه عنان کسی را بگیرد. کنایه از بازدارنده از رفتن هم باشد. ( از آنندراج ). که عنان اسب به دست گیرد. که دوال دهانه اسب به دست گیرد. آنکه دست در عنان اسب کسی زند بقصد فرودآوردن یا داد خواستن:
چون شد آن روز غم عنانگیرش
رغبت آمد بسوی نخجیرش.نظامی.تظلم کنان سوی راه آمدند
عنان گیر انصاف شاه آمدند.نظامی.جان عنان گیر سواریست که تا درنگری
از در دیده درون آید و تا دل برود.وحشی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه عنان کسی را بگیرد و کنایه از باز دارنده از رفتن هم باشد

جمله سازی با عنان گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلی اگر نه به تقدیر بسته سیر‌ام ور بگو که چیست ز تدبیرها عنان گیر است

💡 گر جذبهٔ بیجاده عنان گیر نگردد جنبش ز مقامی نکند، قوّت کاهی

💡 پیوند حقیقی کشش جان باشد نه وصل عنان گیر، نه هجران باشد

💡 چون عمر را تن گردد عنان گیر گرد است و صرصر خاشاک و سیلاب

💡 خواهم که شود دست سراپای وجودم در شغل عنان گیری یکران تو باشم

💡 توام کرد از کرم آنسان عنان گیر که بوسد آسمانم سم باره

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز