عموی

لغت نامه دهخدا

عموی. [ ع َ م َ وی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به عَم. رجوع به عم شود. ج، عمویون. ( از ناظم الاطباء ). || منسوب به عمی و عم یعنی کوری. ( از منتهی الارب ). رجوع به عَم شود.

فرهنگ فارسی

منسوب به عم منسوب به عمی و عم یعنی کوری

جمله سازی با عموی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صالح بن بشر زاهد، بنزد مهدی شد. مهدی ویرا گفت: مرا پندی ده. گفت: آیا پدر و عموی تو پیش از تو در این مجلس ننشسته اند؟ گفت: بلی.

💡 ریتا دختر عموی حنا جهان‌فروز دیگر خوانندهٔ ایرانی-اسرائیلی است. و خاله لیراز چرخی است.

💡 «توبیاس فون بنشاف»، سرپرست پراگ و عموی اسقف فقید پراگ، «توبیاس فون بچین»، در سال ۱۲۴۶ صومعه‌ای کوچک در بنشوف برپا کرد. این دو، در سال ۱۳۰۰ از این محل رفتند و این املاک به لرد «فون اشترنبرگ» فروخته شد، که نشان شهر بنشوف هنوز هم همان نشان خانوادگی او است.

💡 یک مرد پسر عموی خود را استخدام می‌کند تا بفهمد چه کسی پشت مرگ مشکوک سگ مورد علاقه اش قرار دارد…

💡 دلیلا در عکا زاده شد. برادرش مائور هاتوئل، و عمه‌اش، لیدیا هاتوئل-زاکرمن، و عموی او، اسحاق هاتوئل، همگی به ورزش شمشیربازی پرداخته‌اند.

💡 پس از مرگ وی عموی ملکه (میرعلی‌خان‌بن سلطان‌محمود) حاکم مازندران منصوب شد. سرانجام پس از مرگ وی شخصی به‌نام میرمراد بن سلطان‌محمود حکومت مرعشیان را برعهده گرفت و در اواخر قرن‌دهم هجری با عزل وی توسط شاهان صفوی این حکومت عملأ منقرض شد.

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز