لغت نامه دهخدا
عقده گشای. [ ع ُ دَ / دِ گ ُ ] ( نف مرکب ) عقده گشا. عقده گشاینده. گشاینده گره. || مشکل گشا. و رجوع به عقده گشا شود:
چون دم صبح گشت عقده گشای
عود را سوخت خاک صندل سای.نظامی.قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای
ما را نگذارد که درآئیم ز پای.حافظ.