لغت نامه دهخدا
عشق باره. [ ع ِ رَ / رِ ]( ص مرکب ) کسی که عشق را دوست دارد. عاشق پیشه. ( فرهنگ فارسی معین ). عشق پرداز. ( از آنندراج ):
دلی که عشق نبازد ز سنگ خاره بود
چه دولتی بود آن دل که عشقباره بود.شرف شفروه ( از آنندراج ).
عشق باره. [ ع ِ رَ / رِ ]( ص مرکب ) کسی که عشق را دوست دارد. عاشق پیشه. ( فرهنگ فارسی معین ). عشق پرداز. ( از آنندراج ):
دلی که عشق نبازد ز سنگ خاره بود
چه دولتی بود آن دل که عشقباره بود.شرف شفروه ( از آنندراج ).
( صفت ) کسی که عشق را دوست دارد عاشق پیشه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صوفی ز عشق باره برندی گرفت نام از ننگ زهد رست و بدین نیکنام شد
💡 دلم پاره پاره بشد عشق باره که هر پاره من دهد زو نشانی
💡 ماییم قدیم عشق باره باقی دگران همه نظاره
💡 همه میخوار و عشق باره شوند همه رخشنده چون ستاره شوند