عسق

این کلمه واژه‌ای عربی با معانی متعدد است که در متون لغوی، دینی و تاریخی به کار رفته و مفاهیم متنوعی را شامل می‌شود. یکی از معانی اصلی «عسق» آزمند و حریص گردیدن است؛ یعنی شدت تمایل و اصرار داشتن در طلب چیزی یا دنبال کردن چیزی با تمام قوا. این واژه همچنین به معنای ملازم شدن و چسبیدن به کسی است؛ یعنی همراهی نزدیک و دلبستگی شدید به شخص یا چیز مورد علاقه. واژه «عسق» در متون ادبی و لغوی به پیچیدگی، التواء و دشواری نیز اشاره دارد و ممکن است برای وصف دشوارخوئی و تنگ‌حوصله بودن فرد استفاده شود. از نظر معنای ظاهری و محیطی، «عسق» به تاریکی اول شب یا ظلمت نیز اطلاق شده و در برخی منابع معادل «غسق» به کار رفته است. «عسق» در برخی منابع به عنوان شاخه خشک و بی‌فایده درخت یا به عنوان چاهی در وادی جرار ذکر شده که نشان‌دهنده کاربرد مکانیکی و جغرافیایی کلمه است.

لغت نامه دهخدا

عسق. [ ع َ س َ ] ( ع مص ) آزمند گردیدن. ( از منتهی الارب ). حریص گشتن. ( از اقرب الموارد ). || چسفیدن به کسی و لازم گردیدن. ( از منتهی الارب ). ملازم گشتن و چسبیدن به کسی. ( از اقرب الموارد ). دردوسیدن و ملازم گرفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از المصادر زوزنی ). || ستیهیدن در طلب چیزی. ( از منتهی الارب ). اصرار و الحاح کردن در آنچه میخواهد. ( از اقرب الموارد ). || نزدیک گشن آمدن. ( از منتهی الارب ).
عسق. [ ع َ س َ ] ( ع اِمص ) درپیچیدگی. ( منتهی الارب ). اِلتواء. ( اقرب الموارد ). || دشوارخوئی و تنگ خوئی. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). تنگ حوصلگی. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) تاریکی اول شب. ( منتهی الارب ). ظلمت و تاریکی، به معنی غسق. ( از اقرب الموارد ). || شاخ کژ خشک هیچکاره. ( منتهی الارب ). شاخه درخت کج شده بیکاره. ( ناظم الاطباء ). عرجون ردی وبی فایده، و آن لغتی است اسدی. ( از اقرب الموارد ).
عسق. [ ع َس ِ ] ( ع ص ) رجل عسق؛ مرد دشوارخوی. ( منتهی الارب ).
عسق. [ ع ُ س ُ ] ( ع ص،اِ ) سخت گیرندگان بر غریم. ( منتهی الارب ). سخت گیرندگان بر غریمان و مدیونان خویش در تقاضای دین. ( از اقرب الموارد ). || گشنی دهندگان خرمابن و شتر وجز آن. ( منتهی الارب ). لقاح ها. ( از اقرب الموارد ).
عسق.[ ] ( اِخ ) ( به معنی دشمنی ) چاهی است در وادی جرار که شبانان اسحاق حفر نمودند. ( از قاموس کتاب مقدس ).

فرهنگ فارسی

و آن چاهی است در وادی جرار که شبانان اسحاق حفر نمودند

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی عسق: از حروف مقطعه و رموز قرآن (در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که حمعسق معنایش حلیم، مثیب ( ثواب دهنده )،عالم، سمیع، قادر، قوی، است )
ریشه کلمه:
س (۱۲۴ بار)ع (۲ بار)ق (۲ بار)

جمله سازی با عسق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باز در اين سوره با حروف مقطعه روبرو مى شويم، حروف مقطعه اى كه در يكى ازمفصلترين اشكال منعكس شده، يعنى پنج حرف (حم، عسق ).

💡 به نام خداوند بخشنده مهربان. حم (1) عسق (2) اين چنين خداى عزيز حكيم به سوى تو وبه سوى انبياى قبل از تو وحى مى فرستاد (3).

ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز