عروش

لغت نامه دهخدا

عروش. [ ع ُ ] ( ع مص ) وادیج بستن رَز را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). قرار دادن شاخه های درخت رَز بر چوب. ( از اقرب الموارد ). داربست ساختن رز را. چفته بندی کردن برای درخت رز. || اقامت نمودن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || گرد گرفتن چاه را بقدر یک قامت زیرین، از سنگ و تمامه بالایین از چوب. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). عَرش. رجوع به عرش شود.
عروش. [ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عَرش. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عرش شود: همی بینید که عروش و بارگاه دواوین او مهدوم و مهدود... ( ترجمه تاریخ یمینی ص 454 ). || خانه های مکه. ( ناظم الاطباء ). بیوت مکه. ( اقرب الموارد ). رجوع به عرش شود.
عروش. [ ع ُ ] ( اِخ ) ( دارالَ... ) قریه یا آبی است در یمامه. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

قریه یا آبی است در یمامه

جمله سازی با عروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قاسمی، عرش خدا را حصر نیست مستوی هر جا باسمی بر عروش

💡 بدایع کرمش با سپهر گردان جفت صنایع هنرش بر عروش گردون شاه

💡 حق بر عروش جمله ذرات مستویست این نکته را ببین تو، ولی سر نگاه دار

💡 رفته بر کنگره قصر عروشان بهشت بنظاره که همی صدر جهان کرده نشاه

💡 حضرت حق را عروش نامتناهیست فاش بگویم عروش جمله ذرات

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز