ذائب

لغت نامه دهخدا

ذائب. [ ءِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ذوب. گدازان. بخسان. ( صحاح الفرس ). || گدازنده. آب کننده. || مذاب. آب شده:
لحبک ذائب ابداً فؤادی
یخفف بالدّموع الجاریات.ابوالحسن محمدبن عمرالانباری.بعدت منک و قد صرت ذائباً کهلال
اگر چه روی چو ماهت ندیده ام بتمامی.حافظ.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - ذوب شونده گدازان. ۲ - ذوب کننده گدازنده.

جمله سازی با ذائب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو مویی‌که در می‌فتد جرعه‌کش را به خون سرشک اندران جسم ذائب

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز