عبعب

لغت نامه دهخدا

عبعب. [ ع َ ع َ ] ( ع اِمص ) نازکی و تازگی جوانی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).نعمة الشباب. ( اقرب الموارد ). || ( ص، اِ )جوان پرگوشت. || جامه وسیع و فراخ. || چادر باریک و نازک از پشم شتر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || گلیم پشمین. ( مهذب الاسماء ). || مرد جوان تمام. ( مهذب الاسماء ). || بتخانه. || مرد بلند بالا. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آهوی نر. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
عبعب. [ ع َ ع َ ] ( اِخ ) نام بتی است. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

نام بتی است

جمله سازی با عبعب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 38- عبعب؛ بت قبيله قضاعه و بستگان اين قبيله بوده است.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز