طیری

لغت نامه دهخدا

طیری. [ طَ] ( اِخ ) منسوب به طیر که لقب ابوالفرج محمدبن محمدبن احمدبن الطیر القصری الطیری المقری البغدادی ( 466-540 هَ. ق. ) بوده که پس از وی اخلاف او خود را به وی منسوب داشته و خویشتن را طیری خواندند. ( سمعانی ).
طیری. [ ری ی ] ( اِخ ) منسوب به طیرة که از ضیاع دمشق است. ( سمعانی ).
طیری. [ را ] ( اِخ ) دهیست به اصفهان. طیرانی منسوب به وی. ( منتهی الارب ). یاقوت در معجم البلدان حرف آخر این کلمه را بصورت الف ضبط کرده نه بصورت یاء چنانکه گذشت. رجوع به طیرا شود.

فرهنگ فارسی

دهیست باصفهان طیرانی: منسوب باصفهان

جمله سازی با طیری

💡 معنئی کان از سر خیری بود صورتش را آخرت طیری بود

💡 دل من در جوانی داشت طیری که دایم در هوا می کرد سیری

💡 طیری همای سایه، که خاصیت دُمش در چرم پیل حل کند اعضا و استخوان

💡 در عقد بنانت قلم سحر نمایست چون زرین طیری که ورا مشکین منقار

💡 عجب سیر و طیری ز بالای عرش چه حالست حالات اهل کمال

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز