طامس

لغت نامه دهخدا

طامس. [ م ِ ] ( ع ص ) دور. بعید. || ناپدید. ناپیدا. پنهان. || ناپدیدکننده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). محوکننده. || رجل طامس القلب؛ مرد دل مرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دور یا ناپدید بعید

جمله سازی با طامس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرض غيبى و شفاى آن  باز در همان كتاب (افكار امم ص 211 ط اول ) مى نويسد: دخترعدل السلطنه نوه و كيل الملك كرمانى (نورى ) عروس ‍ عليمحمد مجتهد كرمانى مرض حملهداشت، به طامس طبيب اسپيار انگليس رجوع ميكنند، مى گويد: مرض حمله (صرع ) اقسامدارد، من بايد مريض را در حال به بينم كه چه ميگويد! و چون بهوش آيد گفته خود رابياد دارد يا نه.

💡 و اين شرح را كه داد دكتر طامس و ديگران يادداشت كردند، و آن بانو فرمود بود كه:روز پنجشنبه مختصر حمله اى براى تو ميآيد، و بعد از آن ديگر حمله نخواهى ديد.

💡 مريض را در منزلى نزديك اردو ميآورند، و چون حمله ميآيد طامس را خبر مى كنند، حاضر مىشود و قلم و كاغذ ميگيرد، و اقوال مريضه را مى نويسد كه: سلام عليكم، به فاصله اىباز: سلام عليكم، چشم نمى خورم، غلط كردم ديگر او را نمى آزارم،ديگر نميروم.

💡 باز در همان كتاب (افكار امم ص 211 ط اول ) مى نويسد: دخترعدل السلطنه نوه و كيل الملك كرمانى (نورى ) عروس ‍ عليمحمد مجتهد كرمانى مرض حملهداشت، به طامس طبيب اسپيار انگليس رجوع ميكنند، مى گويد: مرض حمله (صرع ) اقسامدارد، من بايد مريض را در حال به بينم كه چه ميگويد! و چون بهوش آيد گفته خود رابياد دارد يا نه.