لغت نامه دهخدا
صیدیوز. [ ص َ ] ( نف مرکب ) صیدجوی. شکارجوی. سخت جوینده صید. رجوع به یوز شود.
صیدیوز. [ ص َ ] ( نف مرکب ) صیدجوی. شکارجوی. سخت جوینده صید. رجوع به یوز شود.
صید جوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گروهی صید یوز و باز جویند گروهی چنگ و بربط ساز جویند
💡 وز نشاط آنکه در ره صید یوز او شوند آهوان یوز دشمن در بیابان آمدند
💡 همیشه تا خورش و صید باز باشد کبک چنان کجا خورش و صید یوز باشد رنگ