لغت نامه دهخدا
صکوک.[ ص ُ ] ( ع اِ ) ج ِ صک. رجوع به صک شود. || ( مص ) درشت و سخت گردیدن گوشت چیزی. ( منتهی الارب ).
صکوک.[ ص ُ ] ( ع اِ ) ج ِ صک. رجوع به صک شود. || ( مص ) درشت و سخت گردیدن گوشت چیزی. ( منتهی الارب ).
۱ - ( اسم ) چک برات. ۲ - نامه قباله جمع: اصک صکوک صکاک. یا لیله صک. شب برات شب نیمه شعبان. ۳ - نوشتن چک را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مثنوی صکوک الدلیل به بحر متقارب مثمن مقصور ساخته شده و یغما آنرا در شش روز به نظم در آورده است.