صولج

لغت نامه دهخدا

صولج. [ ص َ ل َ ] ( ع اِ ) سیم. ( منتهی الارب ). سیم نیک. ( مهذب الاسماء ). || ( ص ) خالص و بی آمیغ از هر چیزی. ( منتهی الارب ). رجوع به صولجه شود.

فرهنگ عمید

۱. سیم خالص، نقرۀ خالص.
۲. بی غش.

فرهنگ فارسی

سیم

جمله سازی با صولج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در پای صولجان تو افتاد همچو گوی با آن که مهتریش بود درخور آفتاب

💡 همه از یک درخت رست این چوب که گهی صولجان و گاهی گوست

💡 منم چو گوی به میدان فسحت مه و سال به صولجان قضا منقلب ز حال به حال

💡 نی غلطم ‌که آسمان پیش تو هست نقطه‌سان وز پی صولجان تو کرده چو گو مدوری

💡 به قهر و ناز تو گردن نهادیم که سر از صولجان گو برنتابد

💡 عجب نبود که از زلف صولجان کردی عجب ترست که سرگشته گرد کوی توام

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
پوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز