صورت احوال

لغت نامه دهخدا

صورت احوال. [ رَ ت ِ اَ ] ( ترکیب اضافی،اِ مرکب ) محضر و قباله که برای اثبات دعوی به مُهر و دستخط ثقات مرتب سازند. ( از آنندراج ):
آنجا که جلوه تو ز رخ پرده افکند
رنگ از عذارصورت احوال می پرد.تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

محضر و قباله که برای اثبات دعوی بمهر و دستخط ثقات مرتب سازند

جمله سازی با صورت احوال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صورت احوال مجنون چون بماند در نقاب؟ نقش پای ناقه را آیینه سیما کرد حسن

💡 معنی ام را می توان از صورت احوال یافت گشته ام طومار شرح غم زپیچیدن به خویش

💡 صورت احوال زاهد در نقاب اولی ترست طرفه دیوی در پس این پرده پندار هست

💡 صورت احوال خود زین شعر کردم بر تو عرض داشتم خورشید را اندر برابر آینه

💡 صورت احوال قصاب از که می‌پرستی که چیست بر سر راه فراقت ناتوانی مانده بود

💡 جوی خون از دیده آیینه می گردد روان پرده بردارم اگر از صورت احوال خویش

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز