لغت نامه دهخدا
صنم پیکر. [ ص َ ن َ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) معشوقه ای که پیکر او در زیبایی چون بت بود.بت اندام. بت پیکر. همانند بت در زیبائی:
ساقی صنم پیکر شده باده صلیب آور شده
قندیل ازوساغر شده تسبیح زنارآمده.خاقانی.رجوع به صنم شود.
صنم پیکر. [ ص َ ن َ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) معشوقه ای که پیکر او در زیبایی چون بت بود.بت اندام. بت پیکر. همانند بت در زیبائی:
ساقی صنم پیکر شده باده صلیب آور شده
قندیل ازوساغر شده تسبیح زنارآمده.خاقانی.رجوع به صنم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ساقی صنم پیکر شده، باده صلیب آور شده قندیل ازو ساغر شده، تسبیح زنار آمده