صنعتکار
مترادفها
استادکار، صنعتگر
لغت نامه دهخدا
صنعت کار. [ ص َ ع َ ] ( ص مرکب ) هنرمند. افزارمند. صنعتگر.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص. )صنعتگر، صانع.
فرهنگ عمید
= صنعتگر
فرهنگ فارسی
صنعتگر، اهل صنعت، اهل هنر
( صفت ) صنعتگر صانع: نقاش با جسارت تمامی که نشانه اعتماد به نفس و زاییده قدرت صنعتکاران است سرگرم نقاشی بود.
ویکی واژه
صنعتگر، صان
جمله سازی با صنعتکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که به حل مشکلات صنعتگران درزمینههای: تسهیلگر، مشاوره دادن، حل اختلاف، گرفتن تسهیلات، راه انداز میپردازد و آنها را رفع میکند، این بهطور کلی پُلی هست بین صنعتکاران مسئولین این مجموعه دارای دفاتر استانی، و برون مرزی هست.
💡 در سال ۱۰۴۶ شمسی، شهر سنندج در دورهٔ صفویه بهوسیلهٔ سلیمان خان اردلان ازسوی شاه صفی صنعتکاران و استادکاران زبده و حاذق به منطقه روانه میگردند و طبق دستور شروع به اقدامات و انجام بناهای خواسته شده مینمایند که از جمله احداث بنای بازار و قطعه حکومتی و حمام و مسجد و کاروانسراست بازار سنندج نیز بدین نحوه ساخته میشود.