صف شکنی

لغت نامه دهخدا

صف شکنی. [ ص َ ش ِ / ش َ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل صف شکن. رجوع به صف و صف شکن و صف شکستن شود.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت صف شکن.

جمله سازی با صف شکنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از ضربت شمشیر و سنان سپه کفر افتاده به میدان بلا صف شکنی چند

💡 هست در صفه ما صف شکنی کز نظرش تابد از روزن دل نور ضیایی عجبی

💡 هزبر صف شکنی، صفدر قوی‌فکنی که مهر را دم کین در گلو طناب انداخت

💡 گر چنان تازه گلی شد. همه سه سبزی او ور چنان صف شکنی شد همه سرسبزی شاه

💡 شیر گردون که همه شیردلان از تو برند جگر و صف شکنی حمیت و استیزه گری

💡 شهنشهی که به زور آوری و صف شکنی کسی ندیده نظیرش، به زیر چرخ کهن

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز