صافن
لغت نامه دهخدا
صافن. [ ف ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از صُفون. اسب که بر سر سه پای ایستاده و سر سُم چهارم را بر زمین گذارد. ( منتهی الارب ). و اینچنین اسب تیزرو باشد. ( غیاث اللغات ). || مرد ایستاده هر دو پای راصف بسته و منه الحدیث: کنا اذا صلینا خلفه فرفع رأسه من الرکوع قمنا صفوناً؛ ای قمنا صافنین. ( منتهی الارب ). || ( اِ ) رگی است از اورده اسافل بدن. رگی است در پشت مازه. نام رگی در جانب انسی پای.
صافن. [ ف ِ ]( اِخ ) نام اسب مالک بن خزیم همدانی. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
نام اسب مالک ابن خزیم همدانی
جمله سازی با صافن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنه درشتنئینازکنئی خود به دو شاخه سرخرگ درشتنی خلفی و سرخرگ نازکنی (پرونئال) تقسیم می شود. سرخرگ پشتزانویی در ضمن عبور از حفرهٔ پشتزانویی ۷ تا ۱۰ شاخهٔ جلدی، عضلانی، زانویی و پشتساقی (سورال) میدهد. سیاهرگ صافن کوچک در این حفره به سیاهرگ پشتزانویی میپیوندد و این سیاهرگ، سرخرگ همنام خود را تا سوراخ اداکتور همراهی میکند.
💡 قسمت چهارم، آيات مربوط به (عرض صافنات جياد) بر وى است، كه در آيات 31تا 33 سوره ص، آمده است.
💡 قسمت بالایی ماهیچه خیاطه مرز جانبی مثلث رانی را تشکیل میدهد و نقطهای که از ماهیچه نزدیککننده دراز (اداکتور لونگوس) عبور میکند، راس مثلث را مشخص میکند. در عمق خیاطه و نیام آن کانال اداکتور قرار دارد که از آن عصب صافن، سیاهرگ رانی و سرخرگ رانی (فمورال) و عصبی که به ماهیچه پهن میانی (واستوس مدیلیس) میرود، عبور میکند.