لغت نامه دهخدا
شیرین گزار. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) شیرین گفتار.شیرین سخن. شیرین بیان. ( یادداشت مؤلف ):
همان چربگو مرد شیرین گزار
چنین چربی انگیخت از مغز کار.نظامی.رجوع به مترادفات کلمه شود.
شیرین گزار. [ گ ُ ] ( ص مرکب ) شیرین گفتار.شیرین سخن. شیرین بیان. ( یادداشت مؤلف ):
همان چربگو مرد شیرین گزار
چنین چربی انگیخت از مغز کار.نظامی.رجوع به مترادفات کلمه شود.
شیرین گفتار شیرین سخن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همان چرب کو مرد شیرین گزار چنین چربی انگیخت از مغز کار