شیرین نفس

مترادف‌ها

خوش‌خلق، مهربان

متضادها

تلخ‌زبان

لغت نامه دهخدا

شیرین نفس. [ ن َ ف َ ] ( ص مرکب ) خوش سخن. شیرین گفتار. ( یادداشت مؤلف ). شیرین سخن:
یکی گفت ازین نوع شیرین نفس
دراین شهر سعدی شناسیم و بس.سعدی ( بوستان ).بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس
ورپای بندی همچو من فریاد می کن در قفس.سعدی. || خوش آواز. خوشخوان:
ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
سرمست هوا و پای بند هوسی.سعدی.رجوع به مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

خوش سخن و شیرین گفتار

جمله سازی با شیرین نفس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یکی از اسیران شیرین نفس نمی‌راند در بزم از خود مگس

💡 یکی گفت از این نوع شیرین نفس در این شهر سعدی شناسیم و بس

💡 چو سالم زید مرغ شیرین نفس چه غم گر شکستی رسد بر قفس

💡 نمی‌بندد دمی شیرین نفس را نمی‌گیرد به چیزی هیچ کس را

💡 عیسی دم ماست بخش شیرین نفسان زحمت مده ایقریب چون خرمگسان

💡 خاصه چون او مرغکی شیرین نفس خلق را بر داستان او هوس

💡 او با آن شیرین نفس و روحیه پاک، همیشه سعی می‌کرد با حضور خود در جمع، آرامش و صلح را به محیط‌های پرتنش تزریق کند.

💡 آن هنرمند با آن شیرین نفس و نگاهی متفاوت به جهان، توانست آثار بی‌نظیری خلق کند که روح هر بیننده را به وجد می‌آورد.

💡 در اشعار عرفانی، خداوند را گاهی با ویژگی‌های روحانی و شیرین نفس توصیف می‌کنند تا عظمت و زیبایی بی‌کران او را به تصویر بکشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران