شیرین دهان

لغت نامه دهخدا

شیرین دهان. [ دَ ] ( ص مرکب ) شیرین دهن. آنکه با حلاوت و دلنشینی سخن گوید. ( یادداشت مؤلف ):
توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست.سعدی.حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام
تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام.سعدی.توبه را تلخ می کند در حلق
یار شیرین دهان شورانگیز.سعدی.هر دم به تلخ کامی ما خنده می زند
شکّرلبی که از همه شیرین دهان تر است.فروغی بسطامی.رجوع به شیرین دهن و شیرین زبان و شیرین سخن شود. || شیرین دهان؛ ( اِ مرکب )مقلوب دهان شیرین:
شیرین دهان آن بت عیار بنگرید
دُر در میان لعل شکربار بنگرید.سعدی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آن که در دهان وی حلاوت باشد. ۲ - آن که دهانش زیبا باشد. ۳ - آنکه با حلاوت سخن گوید.

جمله سازی با شیرین دهان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز آتش شود حصار تو زنبوروار موم شیرین دهان خلق اگر از انگبین کنی

💡 تنگ شکر شود همه کام و دهان من چون دل خیال آن بت شیرین دهان کند

💡 جدا از نعمت دیدار آن شیرین دهان، چشمم تهی چون کاسهٔ دریوزه در دست گدا مانده

💡 میانش موئی و شیرین دهان هیچ ازین موئی نمی بینم وز آن هیچ

💡 شهد از حدیث تلخ تو شیرین دهان برد لب گر دهد خدا، لب شکرفشان دهد

💡 هر دم به تلخ‌کامی ما خنده می‌زند شکر لبی که از همه شیرین دهان‌تر است

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز