شیر کن

لغت نامه دهخدا

شیرکن. [ ک َ ] ( ص مرکب ) گوسفند یا بزی که در خردی اخته کنند فربهی را. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بزی یا گوسفندی که در خردی اخته کنند فربهی را.

جمله سازی با شیر کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جهد کن آن خانه را تعمیر کن آب غفلت کمتر اندر شیر کن

💡 شد سفید از انتظارت چشم تر، بنمای رخ شیر چون در آب کردی، آب هم در شیر کن

💡 شکار شیر کن ای جان اگر چه میدانم که در کمند تو شیر ژیان شود روباه

💡 خوش دمان آن ردی صبح بشویند چو شیر کن ردا جامهٔ احرام مسیحا بینند

💡 گرتو ای شاه مرا در دهن شیر کنی تا مرا گاه به پنجه زند و گه دندان

💡 آب بی‌رحمی همه در شیر کن دست و پایش بسته در زنجیر کن

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز