شیر باز

لغت نامه دهخدا

شیرباز. ( ص مرکب ) از شیر بازکرده. ( یادداشت مؤلف ):
مویم چو شیر گشت و شد از عمر شیرباز
کز یک گناه بازنگشتم به عمر سیر.سوزنی.- شیرباز کردن؛ فطام. از شیر باز کردن. ( یادداشت مؤلف ):
پیرپروردایه لطف تو است آنکو نکرد
هیچ دانا را ز طفلی تا به پیری شیرباز.سوزنی.

فرهنگ فارسی

از شیر باز کرده

جمله سازی با شیر باز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیر پرور دایه لطف تو است آنکو نکرد هیچ دانا را ز طفلی تا بپیری شیر باز

💡 و هرکه‌را همّت او طعمه است در زمره بهایم معدوم گردد، چون سگ گرسنه که به استخوانی شاد شود و به پاره‌ای نان خشنود گردد، و شیر باز اگر در میان اشکار خرگوش گوری بیند دست از خرگوش بدارد و روی به گور آرد.

💡 مویم چو شیر گشت و شد از عمر شیر باز کز یک گناه باز نگردم بعمر سیر

💡 مصطفی گفتش برو با صبر ساز تاکنی این طفل را از شیر باز

💡 دایه وار اعدای او را چرخ چندان شیر داد تا چو پستان گر شود آنگه کندشان شیر باز

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز