شکم گرسنه

مترادف‌ها

گرسنه، شکم خالی

متضادها

شکم سیر

لغت نامه دهخدا

شکم گرسنه. [ ش ِ ک َ گ ُ رُ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) که گرسنه باشد. که شکم خالی از غذا دارد. گرسنه شکم. ناشتا:
شکم گرسنه روز نیمی گذشت.فردوسی.شکم گرسنه چند مردم بمرد
که انبار آسوده جانش ببرد.فردوسی.به آرام دل خفتگان در بنه
چه دانند حال شکم گرسنه.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

که گرسنه باشد که شکم خالی از غذا باشد گرسنه شکم ناشتا.

جمله سازی با شکم گرسنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سر سال،در شهر،توشه نماند شکم گرسنه جان نهان برفشاند

💡 شکم گرسنه چون خورش یابد او نگرداند از تیغ برنده رو

💡 گربه چو آن همت و تدبیر کرد آن شکم گرسنه را سیر کرد

💡 شکم گرسنه روز نیمی گذشت ز گفتار پیکار بسیار گشت

💡 شکم گرسنه و روز بی گاه گشت دم نامداران پر از آه گشت

💡 پر از خاک پای و شکم گرسنه تن مرد بیدادگر برهنه

💡 کودکان در مناطق جنگ‌زده اغلب با شکم گرسنه به خواب می‌روند و این موضوع یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌های انسانی در جهان معاصر است.

💡 او تمام روز را بدون خوردن هیچ وعده‌ای سپری کرد و در نهایت با شکم گرسنه و بی‌رمق به خانه بازگشت که بسیار غم‌انگیز بود.

💡 تلاش‌های سازمان‌های بشردوستانه برای رسیدن به مناطق محروم، با هدف رفع مشکل شکم گرسنه و توزیع مواد غذایی ضروری میان مردم صورت می‌گیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران