شکرخای

لغت نامه دهخدا

شکرخای. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ ] ( نف مرکب ) شکرخا. قریب به معنی شکرشکن. ( آنندراج ). که شکر بخورد. که شکر بجود. || سخت شیرین. بسیار شیرین و دلپسند:
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوه یاقوت شکرخای تو خوش.حافظ. || سخت شیرین سخن. شیرین گفتار:
که شاه نیکوان شیرین دلبند
که خوانندش شکرخایان شکرخند.نظامی.که طوطیان شکرخای هم سخن گویند
ولیک ناید از طوطیان سخندانی.کمال الدین اسماعیل.آب حیوانش ز منقار بلاغت می چکد
طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکّرخای تو.حافظ.و رجوع به شکرخا شود.

جمله سازی با شکرخای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا در افسانه وصلیم دم از هجر مزن زهر در طعمه مرغان شکرخای منه

💡 در طلب وصل او طبع غزل‌خوان من تشنه لب خون من لعل شکرخای اوست

💡 طوطیان را همچو مغز پسته گیرد در شکر چون تبسم ریز گردد لعل شکرخای تو

💡 می خورم زهر به شیرینی شکر تا تو بت شیرین دهن و شوخ و شکرخای منی

💡 نقد جان دادم و یک بوسه نداد آب لب لعل شکرخای به من

💡 ابروی تو بال پرواز تذرو دلبریست سبزهٔ پشت لبت طوطی شکرخای من

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فرایند یعنی چه؟
فرایند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز