لغت نامه دهخدا
شکارگیر. [ ش ِ ] ( نف مرکب ) صیاد. ( زمخشری ) ( ناظم الاطباء ). شکارگر. ( ناظم الاطباء ). شکارچی. نخجیرگر. و رجوع به مترادفات شود.
شکارگیر. [ ش ِ ] ( نف مرکب ) صیاد. ( زمخشری ) ( ناظم الاطباء ). شکارگر. ( ناظم الاطباء ). شکارچی. نخجیرگر. و رجوع به مترادفات شود.
صیاد شکارگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای شیر چرخ، جان حسودش شکار گیر وی تیغ صبح، سینهٔ خصمش فگار کن
💡 دست نگار گر نرسد زی نگار چین ماهی به تابه صید مکن در شکار گیر