شوم روی

لغت نامه دهخدا

شوم روی. ( ص مرکب ) نامبارک روی. منحوس رخ. مقابل فرخ لقا:
به گفتار گرسیوز شوم روی
گران کرد بیهوده دل را بدوی.فردوسی.

جمله سازی با شوم روی

💡 بزد نعره هیتال کای شوم روی روان کردی از خون بدین بام جوی

💡 گر باد شوم بر تو وزیدن نگذارند ور حسن شوم روی تو دیدن نگذارند

💡 در خواب شوم روی تو تصویر کنم بیدار شوم وصل تو تعبیر کنم

💡 به مردی چو گر سیوز شوم روی برآورد خواهم دو صد جنگ جوی

💡 ای شاخ نو شکفته ناگه ز چشم بد تابوت شوم روی شده بوستان تو

ببم یعنی چه؟
ببم یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز