شوریده احوال

لغت نامه دهخدا

شوریده احوال. [ دَ / دِ اَح ْ ] ( ص مرکب ) آشفته. پریشان احوال. عاشق پیشه:
ندارد با تو بازاری مگر شوریده احوالی
که مهرش در میان جان و مهرش بر دهان باشد.سعدی.

فرهنگ فارسی

آشفته پریشان احوال

جمله سازی با شوریده احوال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنال ای بلبل شوریده احوال بیا یا من بنالم یا تو می نال

💡 جوابش داد آن شوریده احوال که سن من هزارست و چهل سال

💡 صائب از اوضاع ما شوریده احوالان مپرس گوشه ای داریم و روزی را به شب می آوریم

کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز