لغت نامه دهخدا
شهدلب. [ ش َ ل َ ] ( ص مرکب ) شیرین لب. که لبی چون شهد دارد:
در هند تیره بختی و واژونه است کار
زان شهدلب همیشه دلم تلخ کام شد.ابوطالب کلیم.
شهدلب. [ ش َ ل َ ] ( ص مرکب ) شیرین لب. که لبی چون شهد دارد:
در هند تیره بختی و واژونه است کار
زان شهدلب همیشه دلم تلخ کام شد.ابوطالب کلیم.
شیرین لب که لبی چون شهد دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بآن شهد لب نوشخندان چه شد؟! بآن سرو قد سر بلندان چه شد؟!
💡 هم از شهد لب، شکرستان هزار هم از رنگ رخ، خوابگه لاله زار
💡 ای شاهدی که شهد لبان چون قند تو صد بار طعنه بر شکر و انگبین زند
💡 یار در نکته سرایی نه ز کس میماند حرف در شهد لب او چو مگس میماند
💡 نهاده شهد لب بر شکرش گوش همه تن راضی و لب بسته خاموش
💡 شهنشاه و شراب و شمع و شب بود گل شاهد شکر نی، شهد لب بود