شمع سان

لغت نامه دهخدا

شمعسان. [ ش َ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند شمع. چون شمع:
شاهدان را همه چون موم توان کردن نرم
شمعسان با تو اگر سیم و زری مستوفاست.اثیر اومانی.رجوع به ماده های شمعصفت و شمعوش شود.

فرهنگ فارسی

مانند شمع چون شمع

جمله سازی با شمع سان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داغ عشق است که سرمایهٔ آرایش ماست شمع سان زآتش دل لاله به دستار زنیم

💡 از روی تو شمع سان نگاهم همه سوخت وز گرمی خویت اشک و آهم همه سوخت

💡 دلی نرم تر دارم از موم و دایم ز تاب رخت شمع سان می گدازد

💡 اخلاصشان به آل نبی هست فرض عین سوزند شمع سان، ز غم غربت حسین

💡 شمع سان دارم سری بی‌آنکه باشد درد سر قصه ما یک یک از اشک روان ما بپرس

💡 سر آمد مرا شمع سان زندگانی به پا شعله آمد، شراری به سر رفت

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز