لغت نامه دهخدا
شمشیرگری. [ ش ِ / ش َ گ َ ]( حامص مرکب ) عمل و شغل شمشیرگر. ساختن شمشیر. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ مرکب ) محل و دکان شمشیرگر. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شمشیرگر شود.
شمشیرگری. [ ش ِ / ش َ گ َ ]( حامص مرکب ) عمل و شغل شمشیرگر. ساختن شمشیر. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِ مرکب ) محل و دکان شمشیرگر. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شمشیرگر شود.
۱ - عمل و شغل شمشیر گر. ۲ - محل و دکان شمشیر گر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هوا را به شمشیر گریان کند بر آتش یکی گور بریان کند
💡 جهان را به شمشیر گریان کنم به نعره دل شیر بریان کنم
💡 فتاده ز سر مغز گردان برون بر آن مغز شمشیر گریان به خون