شعاف

لغت نامه دهخدا

شعاف. [ ش ُ ] ( ع اِمص ) دیوانگی. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
شعاف. [ ش ِ ] ( ع اِ ) ج ِ شَعْفَة. ( از اقرب الموارد ) ( از دهار ) ( از ناظم الاطباء ). ج ِ شعفة، به معنی سر کوه و سر هر چیزی. ( آنندراج ). رجوع به شعفة شود. || ( ص ) مرد سرخ موی یا سرخ موی سر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سرخ موی. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع شعفه سر کوهها.
دیوانگی

جمله سازی با شعاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در حالی که یک افسر مرزی ۲۲ ساله اسرائیلی در حال بازجویی از یک فلسطینی ۱۳ ساله در اتوبوس در ایست بازرسی نزدیک ورودی اردوگاه آوارگان شعافات بود، پسر این افسر را با چاقو زد. پلیس اسرائیل اینگونه بیان نمود که یک نگهبان غیرنظامی اسرائیلی در مکان سانحه به سمت مهاجم شلیک نمود و به شکل اتفاقی به افسر اصابت کرد که بعدها بر اثر جراحات وارده به قتل رسید. و بعد از آن پسر دستگیر شد.

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز